ترمهترمه، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 17 روز سن داره

ترمه دختر اصیل ایران زمین

نقاشی کودک

نقاشی، یکی از فعالیت‌های پیچیده کودکان بوده و تا اندازه‌ای نمایشگر ادراکات و احساسات آن‌ می‌باشد. از دیدگاه  پیاژه، نقاشی چیزی در حد فاصل بازی و تصویر ذهنی است که کودک به واسطه آن دنیای واقعی خود را بازنمایی می‌کند. [1] نقاشی کودک یک پیام است و به کمک آن، چیزی را که نمی‌تواند به لفظ درآورد به ما انتقال می‌دهد. کودک همه مسائل زندگی خود را به واسطه نقاشی به تجربه درمی‌آورد. خطوط ترسیمی، انعکاسی از دنیای هیجانی او هستند و نقاشی به تنهایی به منزله جهانی است که به موازات افزایش هشیاری و دگرگونی‌های کودک، متحول می‌گردد.   مراحل تحول نقاشی از حدود یازده ماهگی، کودک بدون آن...
16 مهر 1390

مرسی

خدایا ممنونم به خاطر همه نوازشهات به خاطر سیلی هایی که بهم میزنی ، گاهی به خاطر اینکه گاهی باهام هستی و به حرفهام گوش میکنی و گاهی ازم فاصله میگیری که مجبورم داد بزنم تا حواست به من باشه به خاطر اینکه بغلم میکنی و میبوسیم به خاطر پیام هات که بهم میدی به هر زبونی و تا نفهمم ول نمیکنی به خاطر عطر گلهای یاسی که مامانم با عشق به یاس باغچه قدیمیشون میچینه و میگیره تو دستاش و میزاره ما نفسمون را پر کنیم از بوی یاس به خاطر قار قار کلاغهایی که گاهی میشنوم و میدونم اون روز یا روزهای بعدش خبری خوش برام داره میاد که واقعا میاد به خاطر دیدن جغد سفید ازت متشکرم که فهمیدم معجزه ات در زندگیم داره پیدا میشه و شد اونم 2 بار...
15 مهر 1390

دُخی جونم یک قسمت از زندگی اینه که :

رسیدن هم مثل نرسیدن سخت است رسیدن آداب دارد. وقتی رسیدی باید بمانی، باید بسازی باید مدام یادت باشد که چه قدر زجر کشیدی تا رسیدی که آرزویت بوده برسی . وقتی رسیدی باید حواست باشد تمام نشوی!!.. ...
15 مهر 1390

تولدم

دُخی جون یک همچین روزی (10 مهر 1382)یکی از بهترین خاطراتم توی زندگیم بود که  اون روز صبح ساعت 8 رفتم سر تمرین تاتر شعبده و طلسم(نوسینده : خانم یثربی)  و دیدیم بابات برات یک تولد حسابی سوپرایزی گرفته این خاطره را هر وقت یادم میاد شیرینی اون لحظه و دوستهای خوبم که برام سنگ تموم گذاشتن را یادم نمیره البته خاله غزاله ات هم خیلی با افشین در برگزار کردن این مراسم همکاری کرده بود اونموقع خاله غزاله جزء گروه موسیقی تاتر ما بود طاهره -مرجان -مسعود- بابک - امین و احمد  دوستهایی بودن که اون روز منو واقعا خوشحال کردن جات سبز بود عزیزم خوشحالم که 2 سال هست که تو هم در تولد من هستی و خوشحالم از داشتن یک همچین...
10 مهر 1390

مهر بدون مهر

دُخی جون چند روزیه که از اول سال تحصیلی 90 گذشته و من همین چند روز د رفکر اولین روزهایی که به مدرسه میرفتم هستم هر سال مامانم از زیر قرآن رد مون میکرد و عکس یادگاری میگرفت و برای هر سه تایی ما هم این آداب را به جا آورد     من هیچوقت دوست نداشتم برم مدرسه هیچوقت از آمادگی بگیر ( که یک مجتمع آموزشی بسیار بزرگ 2 زبانه : فرانسوی  و فارسی بود )  تا روزی که با هزار مکافات دیپلمم را گرفتم اون آمادگی که بدترین روزهای عمرم محسوب میشد. همه پرسنل مسیحی بودن و خیلی چهره های بی روحی داشتن و برعکس دوستای مسیحی که در حد سلام و علیکی وگاهی رفت و اومدهای کمی که بابام و مامانم و عمه ام داشت و همگی خوش مشرب و ...
6 مهر 1390

لطف خدا

دخترم یکی از بزرگترین نعمتهای زندگی من داشتن خانواده خوب هست که زندگی کردن با اونها بیشتر لحظاتش مثل بو کردن گلهای یاس و محبوبه های پر عطر شهرمون هست مامان یکی از بهترینهای زندگیمه که فکر میکنم اگر خدایی نکرده یک روز نباشه نمیتونم بدونش زندگی کنم وخدا را هزار بار شکر میکنم که در غربت نبودم که تورو بدنیا آوردم هرجا توی زندگیم یا الان در بچه داریم لنگ میزنم راهنمایی های مامانم هست که به دادم میرسه البته بابیت و خاله ها هم خیلی لطف دارن اما بابام خیلی دل رحمه  نمیتونه گریه هاتو ببینه و یا جیغتو نشونه  مامانم نسبت به من خیلی در بزرگ کردن بچه سخت گیرتره       خیلی جاها اونه که ب...
3 مهر 1390

کدخدا

به قول یکی از دوستان اگر کوروش کبیر ماهی 100 میلیون تومان پس انداز کرده بود , امروز بعد از 2500 سال , 3 هزار میلیارد تومان پول داشت ؟ یعنی زن اینها  چقدر قناعت کردند که تونستند یک تومن یک تونم بزارند روی هم تا بشه 3000 میلیارد اعتراف میکنم دخترم من که عرضه اینجور قناعت ها و خانم گری ها را نداشتم آره دیگه یک عده میزنند تو کاسه کوزه آبروی یک عده دیگه به نظرت چند تا چمدون میشه این 3000 میلیارد دلار آخه شاه چمدون چمدون  دارایی مملکت را برد اونور آب جلل الخالق   ...
1 مهر 1390